کم شناختی یا کمیِ شناخت چیست؟

آیا این اتفاق برای شما افتاده است که چیزی را تجربه کرده باشید ولی کلمه ای برای بیان آن پیدا نکرده اید؟! آیا تصور می کنید که همچین چیزی امکان ندارد!؟ بر اساس سطح علمی که اکنون وجود دارد این اتفاق غیر قابل اجتناب است که از آن به عنوان کم شناختی یا کمیِ شناخت یاد می شود. جایی که شخص دچار یک پیچش رفتاری و فرهنگی می شود! چرا که نمی تواند آنچه را که حس کرده به درستی بیان کند.

مواقع بسیاری در زندگی ما بوده است که با پدیده ای مواجه شده ایم که منبع زبانی یا شناخت درستی نسبت به آن نداشته ایم و در واقع ذهنمان دچار فقر شده، زمانی که شناخت و تفسیر درستی از یک مفهوم یا واقعه ندارد. نام علمی که برای این اتفاق در نظر گرفته اند کم شناختی، کمیِ شناخت و یا Hypocognition است که در این مقاله به بیان اطلاعاتی کامل در این رابطه می پردازیم.

افراد بر اساس شناخت و تصوری که از چیزی دارند، فکر می کنند، احساس می کنند و در نتیجه رفتار می کنند. در مقابل افرادی نیز وجود دارند که اصطلاحا دچار کم شناختی یا کمیِ شناخت هستند. یعنی نمی توانند ایده ها و تجربه های خود را بر اساس شناخت و توانایی سخنگویی که دارند بیان نمایند

رابرت لووی و کم شناختی، کمیِ شناخت :

در اوایل سال ۱۹۶۰، رابرت لووی، به عنوان یک انسان شناس، ۲ سال از عمرش را در جامعه تاهیتی گذارند. ۱۰ سال بعد، وی کتابی به نام کم شناختی، کمیِ شناخت و یا Hypocognition منتشر کرد که در رابطه با مردمی بود که توانایی استفاده از یک کلمه مناسب برای بیان احساسات خود نداشتند. در این کتاب پدیده کم شناختی، کمیِ شناخت و یا Hypocognition به عنوان حالتی شناخته شد که فرد توانایی پیدا کردن کلمه لازم و یا حداقل مفید را برای تجربیات خود ندارد. در مورد جامعه تاهیتی که رابرت روی آن ها تحقیقات انجام داده بود، کلمه گم شده، غم و اندوه بود. در این جزیره درست مثل هر جای دیگری از دنیا افراد دوستان و عزیزان خود را از دست می دانند. اما بعد از آن، زمانی که از آن ها در مورد حسشان در مورد این فقدان سوال می شد، افراد احساس آدم بیمار و یا عجیب را داشتند. به نظر می رسید که این دسته از افراد مورد آزمایش، کلمه ای به عنوان غم یا اندوه در فرهنگ خود نداشتند!

کم شناختی یا کمیِ شناخت

بر اساس استدلالی که رابرت لووی در رابطه با کم شناختی، کمیِ شناخت داشت، این مسئله یک مشکل شخصی نیست. به عبارت دیگر این حالت مشابه با زمانی که کلمه ای نوک زبان فرد است و نمی تواند آن را بیان کند، نیست. این پدیده به عنوان یک نقص فرهنگی در یک جامعه شناخته می شود. در همان مثال جامعه تاهیتی، به دلیل این که افراد کلماتی مانند غم و اندوه را برای از دست دادن عزیزان خود نداشتند، پس مشابه با سایر مکان ها، متناسب با قوانین و آیین فرهنگی رفتار نکردند. وی همچنین متوجه شد که افراد در این منطقه، نرخ بالایی از خودکشی داشتند، که یکی از دلایل آن عدم توانایی بیان غم و غصه شناخته شد.

 قرض گرفتن کلمات و تغییرات ذهن :

زمانی که افراد می خواهند کلمات مربوط به یک فرهنگ را مورد بررسی قرار دهند، به راحتی می توان متوجه شد که افراد نسبت به کلماتی که مورد استفاده قرار می دهند، احساس غرور زیادی دارند. به این معنا که، برخی از افراد با جامعه فرهنگی خاص، تمایلی به قرض گرفتن کلمات از فرهنگ های دیگر را ندارند. مخصوصا زمانی که می خواهند یک احساس خاص را با آن توصیف کنند.

کم شناختی یا کمیِ شناخت

زمانی که ما می گوییم باید برای بیان احساسات از یک سری کلمات خاص استفاده کرد، به این معنا نیست که تنها کلمه مورد نظر را در جملات خود قرار دهند. بلکه به این معنا است که باید یک دریچه جدید به روی ذهن فرد باز شود تا آن کلمه را به درستی احساس کند. پس می توان پدیده کم شناختی یا کمیِ شناخت را به نوعی یک مشکل ذهنی دانست تا یک مشکل گفتاری. چرا که ذهن ما است که هیچ شناختی نسبت به کلمه مورد نظر ندارد.

زمانی که ذهن شما برداشت درستی از یک واقعه نداشته باشد، به مرور زمان دست از فعالیت های معمولی مانند فکر کردن نیز می کشد. به عنوان مثال اگر دکتری دچار کم شناختی، کمیِ شناخت باشد، هنگام تجویز دارو برای بیمار، ذهنش بسیاری از واقعیت ها را نادیده می گیرد. یعنی اگر یک مقاله ثابت کند که یک روش درمانی مفید است، اما دلایل و چهار چوب اصلی را برای اثبات درستی این روش ارائه ندهد که پزشکان چرایی آن را متوجه شوند به راحتی این شیوه درمانی را نادیده در نظر می گیرند.

البته تمام کلماتی که در حوزه کم شناختی یا کمیِ شناخت قرار دارند لزوما نباید مفاهیم سنگین و سختی باشند. به عنوان مثال داگلاس آدامز که یکی از نویسنده های معروف است سعی کرد به همه چیز در جهان یک کلمه اختصاص دهد. در این بازی، اسامی مختلف از شهرهای گوناگون را در اختیار افراد قرار دادند و از آن ها خواستند تا این کلمات را توصیف کنند. هنگامی که هر کدام از افراد از این اسامی تعاریف گوناگونی داشتند، متوجه شدند که همه یک تصور یکسان در رابطه با یک کلمه ندارند.

در نهایت این سوال مطرح می شود که اگر کم شناختی یا کمیِ شناخت دانش و فهم ما را تحت تاثیر قرار می دهد، برای رهایی از آن باید چه کار کرد؟

برای حل این مسئله به اولین چیزی که باید توجه داشت این است که برای حل این مشکل باید خیلی محتاطانه رفتار کرد چرا که ممکن است به جای حل مشکل کم شناختی یا کمیِ شناخت دچار مشکلی که در مقابل این مفهوم قرار دارد یعنی بیش شناختی شویم. بیش شناختی حالتی است که شما به مفهومی چیزی را اختصاص می دهید که متعلق به آن شرایط نیست. به عنوان مثال استرس را در نظر بگیرید. سطح استرس افراد رابطه پیچیده ای با میزان سلامتی افراد دارد. به عنوان مثال بسیاری از افراد تصور می کنند استرس باعث ایجاد زخم معده و یا واکنش های عصبی معده می شود در حالی که این مسئله دقیقا اثبات نشده است. به عبارت دیگر استرس ممکن است شرایط اگزمای پوستی را بدتر کند اما هنوز ثابت نشده است که باعث ایجاد یک بیماری در شما می شود.

کم شناختی یا کمیِ شناخت

در دهه های گذشته علوم اجتماعی مختلف، شکاف های زیادی را در ذهن انسان شناخته اند که یکی از آن ها کم شناختی، کمیِ شناخت و یا Hypocognition است. شاید این مسئله درمان خاصی نداشته باشد ولی ما را دعوت می کند تا به دنبال ناشناخته های شخصیمان باشیم تا به یک زندگی عاقلانه و غنی تر هدایت شویم.

مقالات مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *