سندرم پیشگویی معطوف به شکست

سندرم پیشگویی معطوف به شکست

هنگامی که کارمندی با ناکامی روبه رو می‌شود یا حتی صرفا عملکرد ضعیفی از خود نشان می‌دهد، مدیران معمولا خود را سرزنش نمی‌کنند. کارمند کار را نمی‌فهمد، مدیر دچار کشمکش می‌شود. کارمند انگیزه‌ای برای موفقیت ندارد، یا نمی‌تواند اولویت‌ها را تعیین کند یا از دستورات تبعیت نمی‌کند. دلیلش هر چه باشد، کارمند را مقصر و او را مسئول می‌دانند و اینجاست که سندرم پیشگویی معطوف به شکست آغاز می‌شود.

 اما آیا واقعا این طور است؟ البته گاه پاسخ مثبت است. گاه کارمند آمادگی انجام دادن وظایف محوله را ندارد و به خاطر فقدان دانش، مهارت یا به طور ساده به خاطر فقدان علاقه به کار، هرگز این آمادگی را پیدا نخواهد کرد؛ اما گاه – به خود جرنت می‌دهیم بگوییم که اغلب – به خاطر عملکرد ضعیف کارمند باید رئیس را سرزنش کرد. شاید «سرزنش» عبارت خیلی تندی باشد، اما کاملا بجاست. در واقع، تحقیقات دانشگاه هاروارد قویا نشان می‌دهد که رؤسا – البته تصادفأ و معمولا با حسن نیت تمام به اغلب در شکست کارمند همدست اند.

سندرم پیشگویی معطوف به شکست معمولا به صورت پنهانی آغاز می‌شود. محرک اولیه شکل‌گیری آن می‌تواند به عملکرد ضعیف کارمندان مربوط باشد، نظیر هنگامی‌که کارمند یک مشتری را از دست می‌دهد یا به ضرب الاجل رسیدن به کاری نمی‌رسد، اما اغلب عامل اغازکننده آن چندان مشخص نیست. کارمندی با یک توصیه نه چندان محکم از رئیس قبلی اش وارد یک بخش می‌شود یا شاید رئیس و کارمند واقعاً به لحاظ شخصی با یکدیگر کنار نمی‌آیند. در هر حالت این سندروم هنگامی ریشه میدواند که نگرانی رئیس از این بابت که عملکرد کارمند در حد انتظار نیست آغاز می‌شود.

رئیس سپس در پرتو کمبودهایی که فکر می‌کند زیر دستش دارد به اقداماتی دست می‌زند که لزومشان بدیهی به نظر می‌رسد : توجهی را که بر کارمند متمرکز می‌کند را افزایش می‌دهد، از کارمند می‌خواهد پیش از تصمیم‌گیری تایید او را بگیرد و از او می‌خواهد کارهای دفتری بیشتری که مستندات این تصمیمات را نشان می‌دهند در اختیار او قرار دهد یا با دقت بیشتری کارمند را در جلسات زیر نظر می‌گیرد و با شدت بیشتری از نظریات و انتقاد می‌کند.

هدف از این اقدامات تقویت عملکرد و جلوگیری از ارتکاب اشتباهات توسط زیر دست است اما متاسفانه زیردست‌ها اغلب نظارت بیشتر را فقدان اعتماد و اطمینان تفسیر می‌کنند. دیر یا زود به دلیل انتظارات پایین به فکر و توانایی خود شک می‌کنند و انگیزه گرفتن تصمیمات مستقل یا انجام دادن هر گونه اقدامی را مطلقاً از دست می‌دهند. به نظر آنها رئیس هر کاری را که انجام بدهد زیر سوال می‌برد یا به هر حال خودشان کار را انجام می‌دهد. جالب اینکه رئیس کناره گیری کارمند را دلیلی بر این امر تلقی می‌کند که او نیز در واقع عملکرد ضعیفی دارد. سرانجام کارمند دیگر ایده‌هایش را با سازمان در میان نمی‌گذارد و برای کار انرژی صرف نمی‌کند. آنگاه رئیس چه می‌کند؟ او باز هم بر فشار و نظارت خود، مراقبت، زیر سوال بردن و کنترل مجدد هر کاری که زیر دست انجام می‌دهد، می‌افزاید. سرانجام کارمند از رویاهای خود برای مشارکتی ارزشمند دست بر می دارد. رئیس و زیردست معمولاً بر سر یک روال معمولی به توافق می‌رسند که واقعا رضایت‌بخش نیست اما جدا از کشاکش‌های مرتب برای هر دوی آنها قابل تحمل است. در بدترین سناریو، حالت مداخله شدید و مو را از ماست کشیدن رئیس سرانجام به فلج شدن کارمند و عدم فعالیت او منجر می‌شود و به قدری وقت رئیس را به خود اختصاص می‌دهد که به تدریج کارمند شغلش را ترک می‌کند یا اخراج می‌شود.

سندرم پیشگویی معطوف به شکست چگونه آغاز می‌شود؟

  1. ابتدا با کارمند روابط خوبی دارید.
  2. اتفاقی می‌افتد که موجب می‌شود عملکرد او را زیر سوال ببرید. سپس شروع به کنترل تمام ریزه‌کاری ها می کنید.
  3. کارمند که به اعتماد شما شک کرده است، به تدریج به خودش هم شک می‌کند، از تلاش کردن دست بر می‌دارد و از هر گونه تصمیم‌گیری اجتناب می‌کند.
  4. به نظر شما رفتار جدید کارمند دلیل دیگری بر ضعف عملکرد اوست و باز هم فشار را بیشتر می‌کنید.
  5. در نهایت یک نیروی مستعد و وفادار را از دست می‌دهید!
سندرم پیشگویی معطوف به شکست
سندرم پیشگویی معطوف به شکست

چگونه سندرم پیش‌بینی معطوف به شکست را معکوس کنیم؟

  • انتظارات خود را از کارکنانتان خیلی زود مشخص کنید و کار را به آن‌ها بسپارید.
  • به طور مرتب مفروضات خود را به چالش بکشید. ایا واقعا کارمند مقصر است؟
  • به کارکنان اجازه دهید نظرات شما را به چالش بکشند.
  • درباره نقاط قوت و ضعف کارمند توافق کنید.
  • شیوه‌هایی برای تقویت عملکرد فرد مشخص کنید.

سندرم پیشگویی معطوف به شکست پرهزینه است!

سندرم پیشگویی معطوف به شکست دو هزینه بدیهی دارد: هزینه احساسی که زیردست پرداخت می‌کند و هزینه سازمانی که با شکست در بهره‌برداری بهینه از کارمند همراه است. با وجود این لازم است به هزینه های دیگری نیز توجه کرد که برخی از انها غیرمستقیم و درازمدت هستند.

پیشگیری بهترین دارو است!

سندرم پیشگویی معطوف به شکست یک واقعیت مسلم سازمانی نیست. می‌توان از دست آن خلاص شد. نخستین گام آن است که رئیس از وجود آن مطلع باشد و این احتمال را بپذیرد که خودش ممکن است بخشی از مشکل باشد. گام دوم آن است که رئیس مداخله ای روشن و متمرکز را به کار گیرد. چنین مداخله ای نیازمند تبادل نظر باز رئیس و کارمند بر اساس شواهد ضعف عملکرد کارمند، علل اساسی آن و مسئولیت‌های مشترک آنهاست.

معکوس کردن سندرم پیشگویی معطوف به شکست نیازمند آن است که مدیران پیش فرض های خود را به چالش بکشند. این کار همچنین نیازمند آن است که پیش از آنکه بار مسئولیت را بر دوش کسی قرار دهند، شهامت بررسی جوانب کار را داشته باشند. در نهایت اینکه هر قدر احترام بگذارید، احترام می‌بینید. اگر دوست دارید که افراد سازمان با قلب و مغز خود کار کنند، شما نیز باید چنین کنید.

منبع: نشریه دانشکده کسب‌وکار هاروارد

مترجم: مارال مختارزاده

سندرم پیشگویی معطوف به شکست

کتاب‌ها و دوره‌های آموزشی پیشنهادی

مقالات مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *