رهبران بزرگ از کمک خواستن نمی‌ترسند

blank

من خودم را فردی قوی میدانم، کسی که می‌تواند فشار زیادی را متحمل شود؛ کسی که می‌تواند در طول روز کارهای زیادی را به انجام رساند. کسی که ساعت‌های طولانی کار می‌کند و در شرایط سخت دوام می‌آورد؛ کسی که در مواجهه با مشکلات ناامید نمی‌شود و همچون باقی رهبران تا زمانی که مسئله موردنظر حل شود، به طرز خستگی‌ناپذیری کار می‌کند.

اکثر رهبران همین‌طور هستند زیرا باید شرکت، کارکنان، مشتریان و خانواده‌هایشان را حمایت کرده و در شرایط دشوار، وضعیت را مدیریت کنند. رهبران اغلب مهارت و استعداد بالایی برای کار در شرایط فشار، پیچیدگی و ابهام دارند، هرچند آن‌ها هم انسان هستند.

یک روز با دوستان قدیمی‌ام برای صرف شام به نیویورک می‌رفتم. دوچرخه‌ام در گودالی افتاد و واژگون شد و خودم در کنار خودروی پارک شده‌ای به زمین پرتاب شدم.

مبهوت و خونین روی زمین افتاده بودم. مردم به سمتم می‌آمدند و جویای حالم می‌شدند، اما نمی‌دانستم چه بگویم. از من می‌پرسیدند آب لازم دارم یا خیر اما توان پاسخگویی نداشتم. در آن لحظه به معنای واقعی حس کردم که من هم یک انسان هستم!

اکنون به عنوان رهبری که از آسیب‌پذیری حمایت کرده و آن را نقطه قوت میدانم، تعجب می‌کنم چطور زمانی فکر می‌کردم باید فوق‌العاده قوی باشم و به عنوان رهبر هیچ‌گونه ضعفی را از خود بروز ندهم. در حقیقت اکنون به وضوح میدانم که واقعیت دقیقاً برعکس این است و این عدم پذیرش ضعف‌هایمان به دو دلیل برخلاف بهره وری است:

  • اول اینکه چنین رویکردی برای همیشه قابل ادامه دادن نیست. زندگی به طور ناگهانی تغییر می‌کند و ما باید با این واقعیت اجتناب‌ناپذیر که همه انسان‌ها دارای مجموعه‌ای از نقاط ضعف هستند، کنار بیاییم.
  • دوم اینکه چنین سبک رهبری، کارآمد نیست. رهبری یعنی ارتباط با افراد. افرادی که پیرو شما هستند و اگر واقعاً احساس نزدیکی در ارتباط با شما داشته باشند، برایتان سخت کار می‌کنند و حتی حاضرند به خاطر شما ریسک کنند. حالا من سؤالی دارم: اگر کسی بتواند و بخواهد صادقانه با شما در ارتباط باشد؛ به شما اعتماد داشته باشد و دوستانه همه چیزش را در طبق اخلاص قرار دهد، آیا نمی‌تواند بخش تاریک وجود شما را تحمل کند؟
blank

به عبارت دیگر پنهان کردن نقاط ضعفتان با این تصور که قوی دیده می‌شوید، تنها شما را ضعیف‌تر کرده و حوزه آسیب‌پذیری را در شما عمیق‌تر می‌کند زیرا در حال انکار آن هستید.

نکته مهمی که باید به خاطر داشته باشید این است که نقاط ضعف و کمبودهایمان، بیش از موفقیت‌هایمان معرف ما نیستند. شما ضعیف نیستید، فقط ممکن است در بعضی مواقع نقطه‌ضعف داشته باشید و این دو کاملاً با هم متفاوت هستند.

با توجه به این بخش از ماهیت انسانی که می‌تواند نقطه قوت یا ضعف باشد، بهترین کاری که می‌توانیم در حق خودمان انجام دهیم این است که: از دیگران کمک بخواهیم.

بعد از اینکه توانستم از جایم بلند شدم و به رستوران بروم، از احساس حمایت شدن توسط اطرافیانم لذت بردم. یکی از دوستانم اورژانس خبر کرد، دیگری دوچرخه‌ام را جا به جا کرد و همگی دو شبانه روز کنارم ماندند. همه این‌ها از خوش‌شانسی من بود.

نیاز به کمک و درخواست آن بخش مهمی از فعالیت رهبر است. البته بسیاری از مدیران فکر می‌کنند که رهبری برای کمک به دیگران است و اگر شخصِ رهبر نیاز به کمک داشته باشد، باید آن را مخفی کرده و تظاهر کند که مشکلی ندارد.

اما این یک افسانه است. واقعیت این است که رهبران که نیازی به کمک ندارند، کسی را هم برای هدایت نخواهند داشت. افراد در حین کمک به دیگران احساس ارزشمندی می‌کنند و اگر حس کنند که مورد نیاز هستند، برایشان الهام‌بخش خواهید بود. کمک کردن افراد به هر کس دیگری، باعث پایین آمدن شأن آن فرد نمی‌شود بلکه فقط موجب ایجاد حس نزدیکی بیشتری بین آنان خواهد شد.

منبع: Harvard Business Review

نویسنده: پیتر برگمن

مترجم: مارال مختارزاده

دوره و کتاب های آموزشی راه‌اندازی یک کسب‌وکار

مقالات مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *