به‌کارگیری تفکر طراحی در راه‌اندازی کسب‌وکار

blank

تفکر طراحی در راه‌اندازی کسب‌و‌کار

رضایت و خوشحالی مشتریان، امروزه یکی از بزرگ‌ترین چالش‌های پیش روی کسب‌وکارهای نوپا است. کسب‌وکارهایی نوآور که ارزشی متمایز ارائه می‌کنند و درعین‌حال از محدودیت منابع رنج می‌برند لذا سرمایه اصلی آنان مشتریان متعهد و وفادار هستند؛ اما در چنین بازار رقابتی که امروز شاهد آن هستیم، خشنودسازی مشتریان کار چندان راحتی نیست. هر کسب‌وکاری بنا به توانایی خود و شرایطی که در آن قرار دارد، در این زمینه تلاش‌هایی انجام می‌دهد؛ اما چگونه می‌توان این رکن اساسی را در کسب‌وکار فرهنگ‌سازی کرد و به‌گونه‌ای در بطن شرکت و کارکنانش جاری ساخت؟

تفکر طراحی مفهومی نسبتاً جدید در مدیریت است که در جهت رفع این مشکل مطرح شده است. این مفهوم روشی است که توسط طراحان برای حل مشکلات پیچیده استفاده می‌شود و راه‌حل‌های مطلوب برای مشتریان را پیدا می‌کند. طرز تفکر طراحی بر مشکل تمرکز نمی‌کند بلکه بر راه‌حل و اقدام به سمت ایجاد آینده متمرکز است. در حقیقت تفکر طراحی بر منطق، تخیل، شهود و استدلال سیستماتیک تمرکز می‌کند تا بتواند امکانات موردنظر خود را کشف نماید و نتایج دلخواه را به نفع کاربر نهایی (مشتری) ایجاد کند. تفکر طراحی می‌تواند به عنوان رشته ای تعریف شود که از حساسیت طراحان و روش‌های آنان برای مطابقت با نیازهای افراد و بررسی امکان‌پذیری استراتژی در کسب‌وکار تشکیل می‌شود و در نهایت منجر به ارزشدهی به مشتری و فرصت‌های بازار می‌گردد. (تفکر طراحی مساوی است با حساسیت و بینش خاص طراحان + تخصص مدیران برای ایجاد استراتژی مطلوب).

تفکر طراحی با اعمال نوآوری متمرکز بر انسان، با درک نیاز مشتریان یا کاربران به صورت غیررسمی آغاز می‌شود. “جین لیدتکا می‌گوید: امن‌ترین منبع ایده‌های جدید که دارای مزیت رقابتی واقعی و درنتیجه حاشیه سود بالاتر هستند، نیازهای غیررسمی مشتریان است.” صمیمیت با مشتری (دانش عمیق از مشتریان و مشکلات آن‌ها) ‌کمک می‌کند تا این نیازها را کشف کنید. در تفکر طراحی ما عدم اطمینان و ریسک نوآوری را کاهش می‌دهیم؛ اما چگونه؟ توجه داشته باشید که ما گروهی از مشتریان را به عنوان نمونه بررسی می‌کنیم؛ در این روند یادگیری از مشتریان، ارزیابی و اصلاح مفاهیم موردنظر صورت می‌گیرد. واضح است تولید محصول یا ارائه خدمت به این صورت کارآمدتر خواهد بود. متفکران طراحی بر روی بینش مشتری از تجربیات واقعی، نه فقط داده‌های تاریخی و تحقیقات بازار متکی هستند.

حال که تا حدودی با مفهوم تفکر طراحی آشنا شدیم، به بررسی تفکر طراحی در کسب‌وکار و کارآفرینی می‌پردازیم. رویکرد موردنظر در این قسمت نقشی است که این مفهوم در ایجاد استراتژی و تشخیص فرصت‌های کارآفرینانه ایفا می‌کند.

شناخت یک فرصت کسب‌وکار، کاری هیجان‌انگیز است و ما به‌طور غریزی می‌خواهیم نسبت به هر کس دیگری در این امر پیش‌قدم باشیم؛ بنابراین برای کسب این هدف نیازمند استراتژی صحیح و مدل مناسب کسب‌وکار هستیم. اگر ما بدون توجه به راهنماهای این‌چنینی، سرمان گرم کار خودمان باشد، پس از طی مدتی سکان کشتی از اختیار ما خارج می‌شود و در واقع هیچ دلیل روشنی برای آنچه انجام می‌دهیم یا جایی که می‌خواهیم برویم نداریم. رشد اتفاق می‌افتد، کارهای عملیاتی با ضرباتی شلاق گونه ما را بیدار می‌کنند و در نهایت وحشت‌زدگی حس مشترک چنین کسب‌وکارهایی است. برای اجتناب از این مارپیچ رو به پایین، ما باید هیجانات را مهار کنیم و انرژی خود را به سمت برنامه‌ریزی هوشمندانه و هدفمند هدایت نماییم.

اولین گام مهم این است که به‌طور واضح فرصت کسب‌وکار را مشخص کنید. فرض می‌کنیم که شما با تجزیه و تحلیل SWOT (قدرت، ضعف، فرصت‌ها، تهدیدات) و ارزیابی چشم‌انداز رقابتی، دو ابزار رایج و مهم مورد استفاده برای شناسایی و بیان فرصت‌های تجاری آشنا هستید. اگر تازه‌کار هستید، جستجو در اینترنت در این شرایط هزاران نتیجه مفید خواهد داشت. هدف این است که ابزارهای تفکر طراحی را شناخته و نسبت به استفاده از آن تشویق شوید. تفکر طراحی با عمقی کردن بینش شما به مسائل موجب تعریف مجدد یا توسعه استراتژی کسب‌وکارتان خواهد شد.

ابتدا SWOT و تجزیه و تحلیل رقابتی خود را انجام دهید، زیرا آن‌ها به شما اطلاعاتی را می‌دهند که می‌توانید استراتژی خود را با کمک آن‌ها ایجاد کنید. بعد از استفاده از دو ابزار قبلی، آماده خواهید بود تا سه ابزار تفکر طراحی مؤثر در برنامه‌ریزی استراتژیک کسب‌وکار را بشناسید. حوزه تأثیر، نقشه محتوا و بینش متقابل. این ابزارها از سه منظر مهم به بینش شما می‌افزاید:

  1. خود و شبکه اطرافتان
  2. جهان خارج از کسب‌وکار و تأثیرات آن بر شما
  3. و گروه‌های ذینفع اصلی که درگیر سرمایه‌گذاری با شما هستند.

اطلاعاتی که این ابزارها ارائه می‌دهند با دیدگاه شما مطابقت دارند و به احتمال زیاد درست از آب در می‌آید. این اطلاعات، داده های محوری SWOT و تجزیه و تحلیل رقابتی را متعادل می‌کند.

حوزه تاثیر:

ما اغلب عبارت “دایره تأثیر” را در یک زمینه متقاعدکننده مانند فروش و سیاست می‌شنویم. در اینجا، هدف از این ابزار، پشتیبانی و توسعه کسب‌وکار شما است. پایه و اساس این روش در بهره‌گیری از شبکه‌های شخصی، حرفه‌ای و گسترده تان، شناسایی ارتباطات اضافی و استفاده از آن‌ها برای کمک به شما در بازاریابی بازارهای جدید، ارزیابی محصولات و خدمات، دستیابی به مشتریان جدید و غیره است.

همانند تمام ابزارهای تفکر طراحی، روش حوزه تأثیر بیشتر از طریق تمرین بصری انجام می‌شود، اما نه فقط لیست خسته‌کننده‌ای که شما تاکنون دیده‌اید. ارتباطات به‌گونه‌ای خطی بسیار پیچیده است. از یک تخته‌سیاه، برگه یا پوستر استفاده کنید. به‌عنوان‌مثال هدف و یا اهداف خود را در بالای صفحه بنویسید: « تست محصول ما در سه شرکتی که بیش از ۱۰۰ کارمند نداشته باشند». توجه داشته باشید که اهداف را منطقی تنظیم نمایید.

در زیر بیانیه هدف خود، دو دایره بزرگ بکشید، به اندازه کافی فاصله را برای نگارش یادداشت‌های احتمالی اختصاص دهید. از رنگ‌های مختلف برای هر دایره بصری استفاده کنید. در مرکز دایره چپ، بنویسید “انجام دهندگان”؛ در مرکز دایره سمت راست، «حمایت‌کنندگان» را بنویسید. تعدادی برگه یادداشت قابل ضمیمه را بین شرکت‌کنندگان به اشتراک بگذارید. هر فرد یک یادداشت رنگی مختلف و مخصوص به خود را داشته باشد که در شناخت پویایی ارتباطات بالقوه مفید خواهد بود.

با دایره‌ی انجام دهندگان شروع کنید. این گروه مختص به افرادی است که می‌توانند به شما کمک کنند و در دستیابی به اهدافتان مؤثر هستند. هر فرد باید نام منحصربه‌فرد خود را داشته باشد برای مثال “جیمز اسمیت” در منابع انسانی شرکت ABC باید به جای “کسی که در منابع انسانی شرکت ABC کار می‌کند” نامیده شود. همان‌طور که هر شرکت‌کننده در گروه شما به یک عملگر فکر می‌کند، نام نویسنده باید در دایره انجام دهندگان قرار بگیرد. هنگامی‌که همه افراد گروه در مورد مسئله فکر کردند، به‌طور جمعی ارزیابی و بحث شروع می‌شود که چگونه ارتباط با هر عامل سودمند خواهد بود. آیا ارتباط دو طرف سودمند است؟ آیا شخص دیگر افراد بالقوه‌ای را که می‌تواند برای تیمتان مفید باشد، می‌شناسد؟ کجا می‌توانید این مخاطبین را به رویکرد استراتژیک خود متصل کنید تا بتوانید به هدف خود نزدیک شوید؟

حالا به حلقه حامیان بروید و همان روند را دنبال کنید. تفاوت میان حلقه‌های حامیان و کارگزاران ظریف و متمایز است: افراد در جمع حامیان ممکن است قادر به انجام کاری خاص برای به دست آوردن استراتژی کسب‌وکار نباشند، اما در مورد رهبری، حمایت، شور و شوق و تمایل به رشدتان پتانسیل بالایی دارند.

نقشه محتوایی:

برای اکثریت ما، زمانی که در حال کار بر روی یک وضعیت چالش‌برانگیز هستیم و یا یک استراتژی تجاری را توسعه می‌دهیم، تصویرسازی چنین وضعیتی دشوار خواهد بود. ما جزئیاتی را که بیشتر به آن توجه می‌کنیم، مدنظر قرار می‌دهیم و از باقی مسائل غافل می‌مانیم. کلیشه، “شما در جنگل فقط درختان را می‌بینید، نه خود جنگل را” توصیف کامل چنین وضعیتی است. یکی از صاحب‌نظران در این حوزه اذعان دارد که: “ما واقعاً درک درستی از وضعیت نداریم تا آن را در زمینه‌ای وسیع‌تر بررسی کنیم.” فعالیت نقشه محتوا به منظور ارائه این زمینه بزرگ‌تر طراحی شده است. این مقوله بر این فرض استوار است که هنگامی‌که شما یک دیدگاه بزرگ‌تر و سامانمند از محیطی که کسب‌وکارتان در آن فعالیت می‌کند، داشته باشید، بهتر می‌توانید برای پیش‌بینی نیازهای تجاری و بازار در مقیاس وسیع‌تر برنامه‌ریزی کرده و آماده شوید. فعالیت نقشه محتوایی، تعاملی است و نیازمند مقدماتی پیشرفته است تا بتوان از پتانسیل این روش بهره‌گیری نمود. این گروه مشارکت و نتیجه نهایی فعالیت را در اختیار شما قرار می‌دهد. هدف این است که محیط خارجی را به همان اندازه که لازم است با جزئیات مناسب توصیف کنیم. با توجه به اینکه هدف گروه این است که به جای انفعالی بودن، بیش‌فعال و واکنش‌پذیر باشیم، به‌احتمال‌زیاد جزئیات به‌گونه‌ای مدنظر قرار می‌گیرد که لازم است. نقشه محتوایی کمک خواهد کرد که تیم شما جنگل را ببیند، نه فقط درختان.

در واقع نقشه محتوایی شامل بخش‌هایی همچون روندهای آتی، رقبا، تکنولوژی و فناوری‌های در حال ظهور، نیازهای مشتری، عدم قطعیت‌ها، اکوسیستم تجاری اعم از فضای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی است که به شما در تحلیل محیط کسب‌وکارتان و پیش‌بینی رفتار مناسب به اقتضای شرایط کمک می‌کند.

blank

بینش متقابل (ذینفعان و مالک):

هر کسب‌وکار دارای گروه‌های مختلفی از ذینفعان است که درجه علاقه‌مندی به موفقیت و چشم‌انداز آنان در مورد آنچه این موفقیت را ایجاد می‌کند، با هم متفاوت است. بینش متقابلی که در هنگام ایجاد یک استراتژی تجاری مورد استفاده قرار می‌گیرد، بررسی ۳۶۰ درجه کسب‌وکار شما را از دیدگاه‌های مختلف ذینفعان فراهم می‌کند. این مقوله همچنین به شرکت‌کنندگان فرصتی برای ارتباط دانش بصری و تخصص موضوعی می‌دهد. با استفاده از این دیدگاه‌های چندگانه، می‌توانید آینده‌های احتمالی را کشف کنید و شکاف بالقوه‌ای را که می‌تواند مانع موفقیت شما شود، مشخص نمایید.

تیم خود را تقسیم کنید و آن‌ها را به گروه‌های ذینفع اختصاص دهید. شما حداقل دو گروه دارید: مشتریان و کارمندان. بسته به ماهیت کسب‌وکارتان، ممکن است بخواهید دیگران را نیز شامل کنید مانند فروشندگان، اعضای جامعه، سهامداران، سرمایه‌گذاران یا مربیان. آن‌ها را در گروه‌های جدید خود قرار دهید و در نظر داشته باشید که هر یک از شرکت‌کنندگان در گروه مخصوص به خود جای گیرد.

از آن‌ها بخواهید تا نقش خود در کسب‌وکارتان تصور کنند و فرضشان بر این باشد که تا ۵ سال آینده در این شرکت حضور دارند. کسب‌وکار چگونه خواهد بود؟ آن‌ها به عنوان یک گروه ارزشمند چه نقشی ایفا خواهند کرد؟ در مورد روندهای آتی چه نظری دارند؟ محیط رقابتی را در آینده چگونه ارزیابی می‌کنند؟ چه چیزی در طی این پنج سال تغییر خواهد کرد؟ از شرکت‌کنندگان بخواهید نظرات خود را بر روی برگه‌های یادداشت قابل ضمیمه بنویسند. اگر به آن‌ها کمک می‌کند تا ایده‌های خود را بهتر بیان کنند، همچنین می‌توانند یادداشت‌ها را به یکدیگر نشان دهند. سپس هر گروه دیدگاه خود را ارائه می‌دهد. به‌عنوان‌مثال، یک کارمند ممکن است سود افزایش‌یافته را نشان دهد و نگران باشد که کسب‌وکار ممکن است در پنج سال آینده کمتر رقابتی باشد، درحالی‌که یک فروشنده ممکن است فرصت کار خود را با بهره‌گیری از همکاری دائمی در پنج سال آینده افزایش دهد.

هنگامی‌که هر گروه ذینفع نظرات خود را ارائه کرد، از شرکت‌کنندگان بخواهید تا از نقش خود خارج شوند و دیدگاه‌ها را از نظر خودشان بررسی کنند. یادداشت‌های چسبنده را در موضوعات مشترکی مرتب کنید. در داخل این تم‌ها هرگونه فرصت‌هایی را که می‌تواند در آن گنجانده شود شناسایی کنید. استراتژی کسب‌وکار شما در حال حاضر برای سرمایه‌گذاری در پتانسیل‌های آینده ساخته می‌شود.

در نهایت اینکه استراتژی کسب و کار رکن مهمی برای موفقیت محسوب می‌شود و روش‌های سنتی برنامه‌ریزی استراتژیک دیگر کافی نیست. برای توسعه و بقای کسب‌وکارتان در یک بازار ناپایدار، نیاز به تفکر طراحی است. هنگامی‌که شما ابزارهای تفکر طراحی را به این فرآیند اضافه می‌کنید، می‌توانید استراتژی کسب‌وکار خود را قوی‌تر و جامع‌تر ایجاد نمایید.

 

نویسنده: مارال مختارزاده

blank

دوره های آموزشی مدیریت بازاریابی

مقالات مرتبط

پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *